دنا تا حرا، بخش سوم- پایانی

بخش دوم

روز پنجم

مسیر طی شده : قیر- خنج

مسافت طی شده: ۱۰۶٫۵ کیلومتر

از شهر قیر که خارج میشوید، مناظر زیبایی از کشت و کار و نخلستانهای سرسبز پیش روی شما قرار می گیرد که معنای واقعی قیر را درک میکنید، واقعا اینجا مرزیست بین خشکی و سرسبزی.

اما بعد از چند کیلومتر، خشکسالی و کم آبی وحشتناک حاکم بر اون منطقه روی زشت خودشو نشون میده، نخلستانهایی که خشک شده و مزارعی که دیگر سالها سرسبزی و طراوت را به فراموشی سپردند.

اهالی روستاهای سیف آباد و لاغر داستان سدی را روایت می کردند که بعد از راه اندازی رزق و روزی را از آن دیار برده است.

مسیر تا خنج کفی بود و سرشار از سکوت، گاه به گاهی عبور خودرویی خلوتو منو به هم میزد، اما بیشتر مسیر فقط صدای نسیم و زنجیر دوچرخه به گوش میرسد.

نزدیکیهای خنج کندوهای عسلی به چشمم خورد که برای دیدنشان درنگ نکردم، دو مرد آفتاب سوخته بلوچ که با لبخندی گرم و کاسه ای عسل به من خوشامد گفتند از روزگاری سخت حکایت داشتند که برای اندک زنبورانشان از درختان کنار، طلب روزی می کردند.

حوالی ظهر به خنج رسیدمو راهی منزل اقای فرد، میزبانم در آنجا شدم.

روز ششم

مسیر طی شده : خنج- لار

مسافت طی شده: ۱۱۵ کیلومتر

بعد از یک پذیرایی پرمهر توسط خونواده آقای فرد و یک عکس یادگاری با پسر بزرگ خونواده آقا سعید، راهی لار شدم.

دم  صبح، دیدن پارکی با نام فامیلم خیلی بهم چسبید.

تنها قسمت سخت مسیر سربالایی قبل از شهرستان عوض بود که به سختی و نفس نفس تمام شد

من از این تابلو متنفرم:دی

حوالی ظهر به شهرستان لار رسیدم، جایی برای استراحت نداشتم که چشمم افتاد به بیلبورد مسابقات سنگنوردی در لارستان، پایین بیلبورد یک شماره موبایل نوشته شده بود. تماس گرفتمو با هماهنگی اون بنده خدا رفتم خوابگاه فرسوده تربیت بدنی لارستان، اما بعد از یک ساعت بصورت اتفاقی میزبانی پیدا کردم که منو به خونش دعوت کرد.

اما نکته قابل توجه خونه ایشون تعارفات بسیاری بود که صرفا جنبه محبت و لطف داشت اما به شدت منو آزار داد. مثلا برای رفتن به حمام (قبلش در خوابگاه تربیت بدنی دوش گرفته بودم) اینقد تعارف کردند که مجبور شدم، نیم ساعتی در حمام آب بازی کنم!! یا موقع خواب برای دادن ملحفه، پتو، انواع متکا، تشک، چراغ خواب و… چندین مرتبه در اتاقو زدن که خواب از سرم پرید:دی

آخه چرا ما اینقددددددددددددد تعارف می کنیم!!! اما خاطره با مزه و خوبی برام ساختن. خیلی ازشون سپاسگزارم

روز هفتم

مسیر طی شده : لار- لافت

مسافت طی شده: ۱۷۰کیلومتر

 حدود ۶ بود که زدم بیرون.هنوز آفتاب کامل بالا نیومده بود و عظمتشو به رخ نکشیده بود. چندتایی عکس گرفتمو بی وقفه برای فرار از گرما شروع کردم به رکاب زدن، چون می دونستم مسیر سخت و طولانی ای در پیش دارم.

اینم مجموعه ای از عکسهای تکی من در این سفر!

با وجود تلاش فراوان برای فرار از گرما، هوا به شدت گرم شده بود و انگار بندر پل کیلومترها از من دور افتاده است.

در اون بیابون بی آب و علف دیدن این رودخونه و ماهیان و پرندگان مهاجرش کلی منو بر سر ذوق آورد و نیم ساعتی مرا مشغول زیبایی های اون منطقه کرد.

بعد از عبور از این منطقه رسیدم به یک روستا و ایست بازرسی در نزدیکی آن اما قبل از پاسگاه نمونه یکی از بارزترین پروژه های عمرانی در ایران به چشم می خورد، دلم نیامد برایتان عکس نگیرمو نگذارم. این عکس در مهر ۹۲ گرفته شده است.

تابلوی معرفی پروژه

میزان پیشرفت پروژه بعد از ۲ سال، تازه تاریخ اتمام آبان ۹۰ اعلام شده!!

به شدت خسته شده بودم، تصمیم گرفتم برای فرار از گرمای اون منطقه چند کیلومتری را با ماشینی، چیزی طی کنم که دوتا جوون ساکن روستاهای اطراف داراب با تریلیشان ایستادند و ۳۰ کیلومتری  من و دوچرخه ام را به عنوان همسفر پذیرا شدند.

و دوباره گرما و رکاب. به کهورستان که رسیدم حسابی گرما زده شده بودم و بی رمق. کافه ای بین راهی پیدا کردمو بعد از خوردن غذا و نوشیدن آب خنک، یک ساعتی استراحت کردم.

ساعت ۳ شده بود و غروب آفتاب نزدیک، با وجود هوای گرم، مجبور بودم دوباره بزنم به جاده، تا مقصد راه درازی در پیش بود. باد مخالف، گرما و اندکی سربالایی حسابی اذیتم می کرد تا اینکه رسیدم نزدیکیهای پل. خوشحال از اینکه دیگر راهی نمانده اما دریغ از اینکه دو راهی را اشتباه پیچیده و از طریق جاده قدیم به سمت بندرعباس پیش می رفتم!! بعد از حدود ۲۰ کیلومتر تازه متوجه اشتباه خود شدم!

و دوباره راه بازگشت، خلاصه شب شده بود که خسته و کلافه رسیدم بندر پهل.

انگار دنیا را به من داده بودند، سمت جزیره قشم جایی برای خوابیدن و استراحت پیدا کردمو بیهوش شدم.

روز هشتم

مسیر طی شده : لافت- قشم- بندرعباس

مسافت طی شده: ۶۲ کیلومتر

دیشبو که رسما غش کردم، اما به شوق رسیدن به مقصد شروع کردم به رکاب زدن در باد مخالف.

متاسفانه علیرغم نامه نگاری با منطقه آزاد قشم جهت حمایت و اطلاع رسانی در خصوص این برنامه که قسمتی از آن مربوط به ذخیره گاه زیست کره حرا بود، هیچ پاسخ و عکس العملی ندیدم و عملا تلاش من در استان هرمزگان ثمره ای نداشت!

درباره این ذخیره گاه و منطقه حفاظت شده زیبا اینجا بخوانید.

باد مخالف خیلی اذیتم می کرد اما تا مقصد راهی نبود، قسمتی از مسیر ترک موتورسواری رو گرفتمو ۱۰ کیلومتری پیش افتادم اما دوباره باد شدید به سمت غرب بود و پاهای خسته من.

بالاخره تمام شد،مسیری ۸۵۰ کیلومتری و تلاشی ۷ روزه به پایان رسید. حس فوق العاده ای داشتم اون لحظه. مسیر سختی رو با تلاش بی وقفه تمام کرده بودمو گامی کوچک در راه شناساندن ارزشهای زیستی این سرزمین برداشته بودم که مرا حسابی خشنود می کرد.

حدود ساعت ۱۰ به قشم رسیدم بعد از گرفتن عکس با نقطه پایان، با شناور راهی بندرعباس شدم.

وقتی رسیدم بندر، تعدادی از دوستان نازنینم اومده بودن پیشواز. از تک تکشون سپاسگزارم

راست به چپ: مسعود رنجبری، خودم، علی مریدی، حسن راستین

راست به چپ: سعید، خودم، رضا جهانی، علی مریدی

در پایان از همه کسانی که در این گزارش نامشون برده شد و بعضی ها که یا نامشون رو نمیدونم و یا از قلم افتادن ، صمیمانه سپاسگزارم .

از همه اونایی که در اون روزها با تماسهاشون به من انرژی میدادن مث خانوم امیری، عسگریان، خونوادم، رضا جهانی، علی مریدی، مجتبی برخورداری، آقای شهرام امیری شریفی مدیر دیده بان حقوق حیوانات و خیلیهای دیگه

و امیدوارم روزگار لحظه هایی ناب براشون به ارمغان بیاره.

نفس عمیق

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *