گزارش سفر ۱۰۰۰ کیلومتر برای طبیعت- بخش چهارم

بخش سوم  

روز دهم:

ساعت شروع: ۹:۰۰

ساعت پایان: ۱۷:۰۰

مدت زمان رکاب زدن: ۶:۳۰

متوسط سرعت: ۲۲٫۴کیلومتر در ساعت

مسافت طی شده: ۱۴۶ کیلومتر (عباس آباد- فریدونکنار)

بدلیل گرمای هوا در روزهای قبل، تصمیم گرفته بودیم صبح زود راه بیوفتیم. ساعت ۶:۳۰ پا شدیمو برای اینکه مزاحمتی برای صاحبخونه درست نکرده باشیم، پاورچین پاورچین و بی صدا در اتاقو باز کردیم که دیدم عمو محمد سر حال و قبراق، دوش گرفته و اصلاح کرده، جلومون وایساده!

گفتم عمو ما آروم می ریم تا محبوبه خانوم بیدار نشده، عمو گفت: محبوبه چای گذاشته، منم میرم دنبال نون تازه تا صبحانه نخورین نمیذارم برین!:)

ما رفتیم پی شستن دست و رو آماده شدن برای ادامه مسیر، عمو هم رفت دنبال نون تازه.

صبحانه خوردیمو اومدیم خداحافظی کنیم که عمو گفت: تا سر کوچه میام باهاتون. سر کوچه بعد کلی گپ، بالاخره ما دل کندیم. لحظه خداحافظی نزدیک بود بغض عمو بترکه….

شنبه بود، از سر فضولی توی مسیر مرتب جلوی مغازه ها می ایستادیمو آمار شمارش آرا می گرفتیم. از نمک آبرود، چالوس و نوشهر گذشتیم تا رسیدیم به پارک جنگلی سیسنگان.

ب نظرم با تبدیل این قسمت از جنگل به تفرجگاه حرکت خوبی انجام شده بود تا مسافران بتونن بدون آسیب زدن به طبیعت بکر، طعم جنگل رو بچشن. با اینکه آموزشی برای استفاده درست و امکانات فوق العاده ای نداره اما جای خوب و زیباییست. کمی استراحت کردیمو میوه ای خوردیمو راهی شدیم.

چند کیلومتری بعد از جنگل سیسنگان، کم کم فاصله کوه و دریا زیاد میشه و پوشش جنگلی از بین میره و همین عاملی برای بالا رفتن دماست. ظهر شده بود و گرما و آفتاب داغ حسابی داشت اذیت می کرد، بعد از شهرستان نور، جایی برای خوردن نهار پیدا کردیمو بعد از استراحتی یک ساعته دوباره زدیم به جاده.

(مرز بین این دو شهرستان هم در نوع خودش جالبه)

زیباترین ویلاهای نزدیک جاده اصلی رو ما در مسیر متل قو- محمود آباد دیدم، معماری بسیار زیبایی داشتن و دیدنشون خالی از لطف نبود. پولدارا هم زندگی باحالی دارنا، همش مث سریالهای تلویزیونی پر از مشکل و غم و اعتیاد و طلاق و… نیست!

از بین میوه هایی که در جنگل سیسنگان خورده بودیم، طالبی ای در خورجین من باقی مونده بود. نزدیکیهای فریدونکنار که گرما حسابی کلافمون کرده بود، برای رفع عطش زدیم بغل و جای شما خالی…

حدود ساعت ۵، خسته از گرما و شرجی رسیدیم فریدونکنار. به جواد(میزبانمون) زنگ زدمو آدرس گرفتم. فریدونکنار شهر کوچیکیه، خیلی زود رسیدیم به جواد.

با اینکه قبلا عکسهای جوادو دیده بودم، اصلا همچین تصوری از تیپ و سیمای پر انرژی و البته سیبیلهای چنگیزی و خطرناکش نداشتم;) همون دم درب، کلی با هم صمیمی شدیم، جواد با یک عالمه محبت و صفا مارو دعوت کرد به خونشون.

پدرو مادر پر مهر جواد هم مارو با آغوش باز پذیرفتن و شب قشنگی سپری شد. طبق برناممون می خواستیم فردا راهی ساری شویم اما جواد یکشنبه تعطیل بود و دعوتمون کرد که یک روز دیگه با هم باشیمو اطراف فریونکنار دوری بزنیم. ما هم که از خدا خواسته، گفتیم: ای ب چشم (به لهجه شیرین گیلکی تلفظ کنید لطفا;) )

جواد ی اتاق پر از کتابهای نفیس داشت، تا دیروقت با جواد گپ و گفت کردیمو روز بعد رو با دوست مشترکی(فریبا خانوم) راهی بلده و یوش(زادگاه نیما یوشیج) شدیم و از دیدن زیباییهای بی نظیر البرز مرکزی،شعب رودخانه هزار، قله زیبای آزاد کوه و ارتفاعات این منطقه لذت بردیم.(مسیر رفت رو از سمت آمل انتخاب کردیمو مسیر برگشت از طریق بلده-رویان) جاده بلده به رویان بسیار زیبا و دوست داشتنیه، خصوصا در ارتفاعات.

(آزاد کوه)

خانه نیما یوشیج:

(گاز ۴ شعله!)

دیدن این کتابهای بی ربط در کتابخانه مرحوم نیما یوشیج و یا وجود این یادگاریهای زشت بر روی دیوارهای خانه، واقعا تاسف آور بود.(آخه چرا نمیشه یه جا رفت و همه چی رو سر جاش دید، آخه چراااا؟؟)

روز دوازهم:

ساعت شروع: ۷:۰۰

ساعت پایان: ۱۱:۴۰

مدت زمان رکاب زدن: ۴:۰۰

متوسط سرعت: ۲۱٫۲کیلومتر در ساعت

مسافت طی شده: ۸۵ کیلومتر (فریدونکنار- ساری)

بعد از دو روز فوق العاده با جواد عزیز، صبح زود دوشنبه پا شدیمو بعد از خوردن صبحانه از خونه زدیم بیرون. جواد راهی محل کار و ما راهی ساری. مسیر کوتاه و بدون حادثه طی شد. تنها نکته قابل ذکر رانندگی افتضاح در شهر ساری بود. یکبار نزدیک بود منو له کنن!

میزبان نازنینی بنام آقا مصطفی منتظرمون بود، آدرس گرفتیمو راهی مغازش شدیم. با لبخند پرمهرش به استقبالمون اومد. خونه مصطفی در ۱۲ کیلومتری ساری و در روستای آروم و زیبایی  بنام ماچک پشت قرار داره. آدرس دادو منو مهدی زودتر راه افتادیم، بسکه اسم سختی داشت، یادمون می رفت! موقع گرفتن آدرس از محلیها میپرسیدیم: روستای لاکپشت، یا تو این مایه ها کجاست؟ اونا هم کلی می خندیدنو جواب میدادن: ماچک پشت جلوتره.(بعدا مصطفی توضیح داد که ماچک به معنای رودخانه است، سالها قبل بخاطر سیلی که در اون منطقه میاد، مردم از یک طرف رودخانه به سمت دیگر(محل فعلی روستا) کوچ میکنن و نام ماچک پشت(مردم آن طرف رودخانه) بر این روستا میمونه)

مصطفی به همراه فریبا-همون دوست مشترک- به ما رسیدو راهی خونشون شدیم. همسر مهربون و پسر شیطون و باهوشش منتظرمون بودن. کلی بهشون زحمت دادیم. عصر رو با فریبا به دیدن ساری و شهرستان کوچیک شیرگاه گذروندیم، البته به سبک منحصر به فردHitch Hike، کلی لذت بردیم.

(امامزاده صالح ساری!)

(نمایی از پل راه آهن از روی پل تاریخی شیرگاه)

دیر وقت بود که برگشتیم ساری و برای فردا با فریبا قرار گذاشتیم بریم به سمت باداب سورت و دریاچه الندان، با هیچ هایک البته:دی

صبح زود روز سیزدهم سفرمون بود، فریبا اومد دنبالمون و تا عصر جاهای بکر و زیبایی رو به ما نشون داد. اونروز رو به روایت تصویر ببنید:

چشمه باداب سورت:

چشمه‌های باداب سورت در سال ۱۳۸۷به عنوان دومین اثر طبیعی ملی ایران ثبت شد. در سال ۱۳۸۷، کوه دماوند، چشمه‌های باداب سورت و سرو ابرکوه به عنوان سه اثر طبیعی به‌وسیله سازمان میراث فرهنگی ثبت شدند. چشمه های باداب سورت بعد از چشمه پامو کاله ترکیه به عنوان دومین چشمه آب شور جهان ثبت جهانی شده است

متاسفانه این چشمه در حال تخریب و نابودی کامل است! خشک سالی، عدم توجه مسئولین و مردم این شاهکار طبیعی را به مرز نابودی برده است. در حالیکه رسوبات این چشمه بسیار شکننده و حساس می باشند، هموطنان گرامی با راه رفتن بر روی آنها، برای انداختن عکس یادگاری باعث تخریب فزاینده این زیباییهای کم نظیر شده اند.

آخه وسط این بیابون خدا، کی میاد سطل آشغال کار بذاره تا بهانه ای باشه برای ریختن آشغال!

بعد از دیدن باداب سورت و تاسف خوردن، با وسایل نقلیه مختلف خودمون رو به دریاچه زیبای الندان رسوندیم، بی نهایت زیبا و البته در قسمتهایی پر از پلاستیک و زباله!آخه چراااااااااااااا؟؟!!!!واقعا همه چی در مرز نابودیه….:(

لطفا این شماره ها رو به ذهن بسپارید:

و کلام آخر این دو روز: فریبا واسه خودش شیر زنیه و مصطفی مردی بی نظیر، خیلی به ما لطف و مهربونی کردن، خیلی. بی نهایت ازشون سپاسگزاریم

بخش پنجم، پایانی

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *