هزار کیلومتر برای طبیعت

اخبار هولناک محیط زیست ایران، تخریب جنگلهای شمال، خشک شدن زاینده رود، دریاچه ارومیه، تالاب گاوخونی، انباشت خروارها آشغال و پلاستیک در کوه و بیابان و کناره خلیج فارس و دریای خزر، شکار بی حد قوچ و غزال و پلنگ و یوز و کبک و مرغابی، گسترش بیابانها و … روزها مرا به اندیشه وا داشت که اگر در این دنیا حقی هم بر سر زیستن باشد، این حق مربوط به جاندارانی است که ۲۰۰ میلیون سال قبل از انسان پا بر زمین نهاده اند، نه من و نه تو… اما دریغ که در این روزگار که گرانی سیر صعودی کم نظیری به خود گرفته، انسانیت گوی سبقت را از او ربوده است و با سرعتی بی مانند رو به افول و نابودی است و کمترین چیزی که به آن اندیشه می شود محیط زیست است و حیوانات.

حال چه باید کرد؟ باز هم سراغ چینی ها رفت تا جنگل و حیوان پلاستیکی ارزان و بی کیفیت به ما بفروشند یا مثل همیشه شعار و شعار و شعار؟

شش ماه تلاش و برنامه ریزی و تمرین برای رکاب زدن از اردبیل به گرگان ایده ای بود که به ذهنم رسید و زحمتی که به جان خریدم، شاید تلنگری باشد به روح آنها که بی تفاوتند.

شاید بپرسید چرا اردبیل به گرگان؟ تنها چهار درصد کشورمان را جنگل در بر گرفته که عمده آن در این مسیر واقع شده اند و همگی در معرض تخریب! (اگر خوشبین باشیم و بگوییم تخریب نشده است) در واقع این جنگلها شخصیت و قلب تپنده طبیعت ماست که هر روز از مساحت آنها کم و بر مساحت ویلاها افزوده می شود.

من نه می توانم و نه می خواهم مدینه فاضله ای بسازم، تنها به اندازه خویش تلاشی می کنم در راه بیداری مردمم، نجات سرزمینم و ادامه حیات حیوانات و گیاهانش.

نقشه زیر شرح مسیری است که در آن رکاب خواهم زد و از شهرهای اردبیل، آستارا، تالش، ماسوله، فومن، رشت، لاهیجان، لنگرود، رودسر، رامسر، تنکابن، چالوس، نوشهر، نور، بابلسر، بابل، قائم شهر، ساری، بهشهر، بندر ترکمن و گرگان عبور خواهم کرد.

مدت زمان پیش بینی شده برای اجرای این برنامه در حدود ۲۰ روز می باشد که از ۱۵ خرداد و از شهرستان اردبیل شروع خواهد گردید.

پینوشت: روزی دوستی خاطره ای نقل می کرد، شنیدنی و خواندنی. در سفرش به سوئد ، روزی قصد نشستن در پارک و خوردن آجیل ایرانی می کند. می گفت: روی نیمکت نشسته بودم و در حال خوردن آجیل، که مغز پسته ای از دستم رها و بر زمین افتاد. کبوتری با سرعت کنارم نشست و مشغول خوردن پسته شد، غذایش را که خورد پرید و چند دقیقه بعد با چندتا از دوستاش برگشت به امید دانه ای دیگر. منم از ذوق اینکه برای اولین بار حیوانی اینقدر بهم نزدیک شده شروع کردم به مغز کردن آجیلها و غذا دادن به پرنده ها. نیم ساعتی گذشت و اطرافم پر بود از کبوتر و گنجشک و فاخته و…

پرنده ها در حال خوردن دانه ها بودند و من در این اندیشه که این پرندگان  طی یکی دو روز اینچنین با انسانها مانوس نشده اند، اینچنین اعتماد به جاندار دو پا فراتر از سالها و دهه هاست، شاید یک یا دو قرن. ۱۰۰ سال قبل آنها به چنان مرحله ای از اندیشه رسیده اند که به اندازه خود، حق زیست برای این موجودات قائل شوند و این نمونه کوچکی از گام به سوی جهان اول شدن و پیشرفت و آرامش است.

حال ما در جامعه ای زندگی می کنیم که در سال ۲۰۱۳ دشمن شماره یک همه حیوانات شهری خودمان هستیم و گربه ی سالم به ندرت در کوچه و محلمان دیده می شود!

پس از پینوشت:

سپاس از انسانهای شریفی که مرا تشویق و به من کمک کردند.

اردیبهشت ۹۲

نفس عمیق

0 پاسخ ها

دیدگاه خود را ثبت کنید

آیا می خواهید به بحث بپیوندید؟
در صورت تمایل از راهنمایی رایگان ما استفاده کنید!!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *